|
عيد نزديک مي شود.....و صدايش نم نمک همه جا مي پيچد....و من سراسيمه از اين مغازه به آن مغازه پرواز مي کنم...تا يک جفت شادي بخرم!....... نمي دانستي؟؟ شادي را جفت جفت مي فروشند........حتي خوشبختي هم در تنهايي مي پوسد و مي ميرد!
اگر به من شادي نفروختند آنرا کرايه مي کنم......فقط براي 13 روز....به اندازه يک نحسي کامل! مي خواهم که يک جفت شادي روي سفره هفت سين امسال بگذارم.....و در خانه اي 67 متري (که تمام دارايي نقدي و غير نقدي من از دنياست و به بهاي تمام خوشبختي ام خريداري شده) يک سفره ي 1 در 1 پهن مي کنم ....امسال سفره من 7 سين کامل خواهد داشت البته با کمي تغيير:
به جاي سبزي ....سرخي چشمانم را پهن مي کنم.....
ماهي قرمز را بي خيال مي شوم.....مرا عجيب به ياد مادربزرگم مي اندازد.....هميشه عيدها ماهي مي گرفت.....و هميشه ماهي ها يمان 3-4 سالي عمر مي کردند....چند سال پيش....ماهي و مادربزرگم چند روز بعد از عيد مردند!!!! و در اين مدت نمي دانم چرا ماهيهايمان زودتر از هميشه مي مردند! ....به جاي ماهي ها عکس مادربزرگمم را مي گذارم....مرده ها هرگز نخواهند مرد!
سفره ام .....به جاي سيب ...سرشار از سکوت خواهد بود!!! و من در سکوت به خودم مي انديشم....کاري که در آن متبحر شده ام!!! و نفسهاي خود را در سکوت مي شمرم....
سکه ها را در تمام سطح سفره پهن مي کنم....اصلا تمام سفره را با سکه مي پوشانم.....تا تمام روزهاي طلايي را در سکه هاي طلايي مدفون کنم!
خوب.....فقط اگرسردي دستانم را که روي آن بچينم....سفره هفت سين عيدم تکميل خواهدشد!
حيف......مي خواستم به جاي سنبل....يک خوشه صبر در آن بکارم......حتي با اينکه صبر سين ندارد!!! اما هرچه در صندوقچه قلبم مي گردم صبري برايم نمانده!!!!گويا خشکيده!
کنار سفره که بنشينم..زانو به بغل مي گيرم و در تمام تعطيلات نوروز به ديروز خواهم انديشيد......وبراي فردا نقشه خواهم کشيد .......به هيچ تلفني پاسخ نخواهم گفت....و در را به روي هيچ نا خوانده اي نخواهم گشود.....و در تمام 13 روز نوروز به خود بيشتر مي آموزم که مزه ي تلخ تنهايي شيرين است!!!!!
|