تبليغاتX
 
سبز سرخ



تماس با ما


منوي اصلي
صفحه اصلي
فيلم
موزيك
كليپ
عكس
بازيگران خارجي
بازيگران ايراني
فانتزي
كامپيوتري
طبيعت
كاريكاتور
جالب
مذهبي
نرم افزار
بيوگرافي بازيگران
ايراني
خارجي
داستان
متون ادبي
سهراب
نيما
شهريار
پروين


نظر سنجي

جستجو




 داستان کوتاه : داستان مردي كه فرشته ها را مي فهميد

داستان تكراري مردي كه متفاوت بود ، مردي كه پرنده ها روي شانه اش مي نشستند ، مردي كه شايد خودش هم يك فرشته بود ! ، جديد نيست اصلاً جديد نيست ، مردي كه اتومبيل ندارد ولي اگر روزي سوار اسب شاخ دار ببينمش اصلاً و ابداً تعجب نخواهم كرد ؛ مردي كه ساده بود ساده هست و سادگي را دوست دارد .

اگر يك روز بيايي و بگويي كه ديشب درست وسط خيابان دو تا فرشته ديده اي به خدا هيچكس حرفت را باور نمي كند به جز مردي كه فرشته ها را مي فهمد !

يك بار فكر كردم نكند شازده كوچولوي داستان آنتوان دوسنت اگزوپري باشد ؟ بعد گفتم " نه "!، موهاي شازه كوچولو طلايي بودند ، مرد قصه من كه موهايش طلايي نيستند ! حالا اين كه مرد قصه من مو هايش چه رنگي اند بماند !

قصه غصه انگيز مرد داستان من از روزي شروع شد كه ، شروع كرد با فرشته ها صحبت كند ، آخر مي داني ، نيست كه خيلي خيلي خيلي خيلي مهربان است ، دوست دارد با همه حرف بزند ، حالا هر چه مي خواهند باشند ، آدم ، پرنده ، فرشته ، گل ، قاصدك ، آسمان و....!

يك روز كه يك فرشته به طور اتفاقي آمده بود لب ايوان خانه مرد قصه من ! مرد شروع كرد به حرف زدن با او ، از روزگار گفت كه چقدر بي رحم است و چقدر عجيب ، و از اينكه چقدر توي دنيا چيزهايي هست كه باورش مشكل است ، مرد قصه من همه چيز را گفت و فرشته هم گوش داد وگوش داد ...

هر روز فرشته مي آمد و هر روز مرد ، قصه اي از قصه هاي زندگي مي گفت و از روابط انساني و گاهي از عشق . گفتم " عشق " ! مرد قصه من ، يك روز كه داشت داستان ليلي مجنون را براي فرشته تعريف مي كرد ، يكهو، احساس كرد كه چقدر عاشق فرشته شده است !

فرداي آن روز وقتي فرشته پر زد وآمد لب ايوان و بعد بالهايش را جمع كرد و زير آبشار طلايي موهايش قايمشان كرد ، هر چقدر منتظر ماند ، مرد نيامد و روز بعد و روز بعد ....

طفلك مرد قصه من كه از عشق فرشته سخت بيمار شده بود حتي قادر نبود لب ايوان برود ، مرد مي دانست ، فرشته خيلي خوب و مهربان و زيباست ، هميشه به حرفهايش گوش مي كند ، هر وقت دلش مي گيرد پيدايش مي شود ؛ اما اين را هم مي دانست كه عشق ، فقط وفقط مال آدم هاست ! مي دانست كه رفتنش لب ايوان بي فايده است !

يك روز، ديگر تصميمش را گرفت ؛ پيش خودش گفت : " به جهنم كه عشقم يك طرفه است " به ايوان رفت ولي انتظار بي حاصلش خسته كننده شده بود ، قاصدكي از راه رسيد و به مرد گفت :" فرشته من را فرستاده كه بگويم مدتها منتظرت شد ، صبحها و شبها ، غروبها و طلوعها ، ولي تو نبودي ، نيامدي ؛ فرشته عادت جديدي پيدا كرده است ." قاصدك از آه مرد تكاني خورد ؛ موهاي سپيدش به يك سو حركت كردند دوباره گفت : " به خيابان نگاه كن !"

مرد غصه دار قصه من از ايوان آويزان شد ؛ يك دختر مو طلايي داشت به يك پيرزن كمك مي كرد؛ قاصدك رو به مرد گفت : " عادت جديد فرشته ديگر عاشق كردن نيست ؛ كمك كردن است . "

.::DEHKADEPMC::. جمعه نهم شهریور 1386 لينك ثابت

 مطالب گذشته
  داستان کوتاه : رابطه زن ومرد در اختراع
  داستان کوتاه : خديجه
  داستان کوتاه : كناردريا
  داستان کوتاه : آخرين نگاه
  داستان کوتاه : يک قابلمه پر از عشــــــق
  داستان کوتاه : امروز بهار است، ولي من نميتوانم آنرا ببينم
  داستان کوتاه : سيزده تا دليل قانع كننده براي اينكه چرا درس خوندن بهتر از خانوم بازيه!!!
  داستان کوتاه : داستان شكارچي
  داستان کوتاه : باشگاه پرورش اندام بدن نما
  داستان کوتاه : شكارخانگي
  داستان کوتاه : آخرين دستاوردها براي کشتن شوهر
  داستان کوتاه : چاي داغ
  داستان کوتاه : داستان مرد آرايشگر
  داستان کوتاه : به دنبال كار
  داستان کوتاه : شعر طنز امر به معروف
  داستان کوتاه : چگونه بايد يك خبر ناگوار را اطلاع داد
  داستان کوتاه : روزي كه سكرترم رو اخراج كردم
  داستان کوتاه : آموزش ساخت يك سريال اشك‌آور در سه سوت!
  داستان کوتاه : داستان طنز مديريت ايراني
  داستان کوتاه : اطلاعات لطف
  داستان کوتاه : طنزسهميه بندي بنزين
  داستان کوتاه : کــــــودکـــــي
  داستان کوتاه : شوهر كردن
  داستان کوتاه : نامه ايي به خدا
  داستان کوتاه : بي‌برقي مي‌كِشيم
  داستان کوتاه : چند راهکار براي حفظ جيب مردها
  داستان کوتاه : داستان مردي كه فرشته ها را مي فهميد
  داستان کوتاه : مزه شيرين تنهايي
  داستان کوتاه : قطع درختان
  داستان کوتاه : سخاوت

نحوه کسب درآمد
mi118.com


CLOCK

بخشهاي مختلف وب



خبرنامه

نام کاربري

ايميل شما



Powered by WebGozar


لوگوي ما

آمار سايت



 POWERED BY DEHKADEPMC  BY: DACOTA22